فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

353

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

نيست دشوار پيشِ خاطرِ ما * كاين چنين روى خود نهان بهتر نوّاب كاميابش ، اصناف مناقص و انواع شناقص آغاز نهادند و ابواب غرغشه‌هاى گوناگون بر قوى و زبون بگشادند ، از جمله در تحقيق اوقاف ابواب البرّ سلطانيّه مبالغات نمودند و بدين بهانه املاك خالص پاك را از دست ملّاك بىباك ربودند « 1 » . رشوت دهان با وجود اعطاى نقود عاليّه و اقمشهء غاليه فرياد ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ [ 69 / 28 ] كرده « 2 » و زبان او برّان « 3 » در معركهء بيان ، با وجود مباحثات برهانيّه ( 187 - پ ) نفير هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ [ 69 / 29 ] برآورده . ارباب رفعت و غلوّ را دست در اغلال خُذُوهُ « 4 » فَغُلُّوهُ [ 69 / 30 ] و اصحاب حشمت « 5 » و شكوه را گردن [ در ] طوق ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ [ 69 / 32 ] مانده . و از عجايب آن نوايب يكى آن بود كه به انهاى شخصى از فسقهء قضات كه از چهرهء چركينش بىنمازى او پيدا همچو سيماى سجود از وجه ساجد و رخت رنگينش بر شاهد بازى او شاهد بود . حكم جزم كردند كه [ نصف ] مشاع از تمام بلدهء اردستان وقف ابواب البرّ سلطانيّه است و حال آنكه شايد كه مالك نصف اردستان در همهء زمان ده هزار نفر يا بيشتر بوده باشند . چگونه در زمان اولجايتو سلطان اين جماعت بر ابتياع املاك و خرده ريز « 6 » حضيض « 7 » اجماع و اتّفاق نمودند ؟ و چگونه چنين امرى جلى محجوب و مختفى ماند و هيچ كس از عراق سواى آن يك قاضى طيّب الاعراق ندانست ؟ و اين امر اعجب اعجاب است . بارى آغاز ستمكارى كرده ، نزديك بود كه مردم اردستان را اسير و برده سازند . اردستانيان فرار نموده ، ملتجى به اردويهء همايون شدند و در ديوان اعلى زانو زدند « 8 » و عجز حال خود را به زبان استكانت و ابتهال معروض داشتند . اردكان دولت بىباك و عيّاش و قاضى صاحب دولت هتّاك و طيّاش ، در جواب اردستانيان فرمود ، شما كيستيد كه به

--> ( 1 ) . F : بربودند . ( 2 ) . K : سركرده . ( 3 ) . P : آوران . ( 4 ) . F : جاى « خذوه » بياض مانده . ( 5 ) . P : شوكت . ( 6 ) . P : ريزى . ( 7 ) . F : حضض . ( 8 ) . P : عبارت « ملتجى . . . زدند » را ندارد .